X
تبلیغات
دکتر سید حمیدرضا طالقانی - کتاب حماسه ی تپه ی برهانی منتشر شد.

به نقل از نشریه ی معارف (شماره ۸۷):

     کتاب « تپه ی برهانی » اثر دکتر سید حمیدرضا طالقانی، یکی از برترین آثار نوشتاری در  حوزه ی ادبیات دفاع مقدس است که گرچه با فاصله ی اندکی از پایان جنگ به زیور طبع آراسته شد اما همچنان در کانون توجه محافل ادبی٬ هنرمندان این عرصه و مردم قرار دارد.

     طالقانی، خاطره ی تپه ی برهانی را در سال 1365 ؛ زمانی که در مقطع کارشناسی، در دانشگاه فردوسی مشهد تحصیل می کرد، برای دبیرخانه ی اولین مسابقه ی بزرگ فرهنگی هنری جبهه و جنگ که توسط قرارگاه خاتم الانبیاء(ص) برگزار می شد، ارسال کرد.

     او خود می گوید: « عملیات والفجر دو که تپه ی برهانی، بریده ای از آن را روایت می کند، در تابستان سال 1362 انجام شد. من پس از دوره ی بستری و زمانی که سلامتی خود را به دست آوردم، نگارش تپه ی برهانی را شروع کردم. قصد من از این کار، چاپ کتاب نبود، بلکه ثبت و ضبط حماسه ای بود که رزمندگان گردان امام حسین(ع) آفریدند و این کار را یک تکلیف می دانستم؛ تکلیفی که به بهای از دست دادن فوز شهادت در راه خدا، بر عهده ی من گذاشته شده بود. کسی که تپه ی برهانی را مطالعه کرده، قطعاً تأیید می کند که زنده ماندن من، با قواعد عادی و طبیعی جور در نمی آید. چطور ممکن است آدمی که هم از ناحیه ی مچ پا زخمی شده و هم رگ شریانی دست راستش قطع شده، خود را از یک پرتگاه پایین بیندازد و پانزده روز را در یک بیشه، بدون غذا و صرفاً با آشامیدن آب نهر و خوردن برگهای درخت مو، درحالی که زخمهایش چرکین شده و حتی کرم افتاده است، سر کند و زنده بماند؟! لذا من مشاهداتم را فقط از باب امتثال تکلیف نوشتم و جداً معتقد بودم و هستم که از شهادت در راه خدا محروم شدم تا عاشورایی را که روی تپه ی سوم تنگه ی دربندیخان عراق آفریده شد، روایت کنم، گرچه به اجر آن امیدوارم.

    در مورد چگونگی ثبت خاطرات، باید عرض کنم که ابتدا به صورت شفاهی این کار را کردم. روز بعد از عمل جراحی در بیمارستان نقده، امام جمعه ی شهر، به دیدن مجروحین آمد و دوربین تلویزیون نیز او را همراهی می کرد. همانجا در عرض چند دقیقه ی کوتاه، اجمالی از خاطراتم ضبط شد. بعد که به اصفهان آمدم و در منزل بستری بودم، از رادیوی اصفهان آمدند و خاطرات من را با تفصیل بیشتری ضبط کردند. این خاطرات بارها از رادیوی اصفهان پخش شد و حتی رادیوی سراسری نیز آن را پخش کرد. این چنین بود که با اقبال گسترده ی مردمی که برای عیادت به منزل ما می آمدند، مواجه شدیم، تا جایی که پدر و مادرم مجبور شدند، حیاط خانه را برای پذیرایی از مردم، فرش کنند. مردم، عاشقانه فوج فوج  می آمدند و در حیاط می نشستند و انتظار داشتند که خاطراتم را برایشان تعریف کنم و با شنیدن آن، مثل باران       می گریستند؛ گویی که روضه ی امام حسین(ع) و یارانش را می شنوند. این کار در هر روز بارها تکرار  می شد و من مجبور بودم که برای هر گروه از مردم، خاطرات را بازگو کنم.

     پس از آنکه سلامتی نسبی خود را بدست آوردم، همه شب، بنا به دعوت پایگاههای بسیج مستقر در مساجد شهر، در یکی از مساجد سخنرانی می کردم. این گونه بود که ثبت خاطرات به صورت شفاهی آغاز شد. اما مصمم بودم که آن را در مراجع رسمی نیز ثبت و ضبط کنم تا برای همیشه بماند. لذا از همان سال 62، نوشتن آن را شروع کردم و ظرف یکی دوماه، مکتوب شد اما نمی دانستم که به کجا باید تحویل دهم، تا اینکه در سال 1365 که در مشهد دانشجو بودم، آگهی فراخوان برگزاری اولین مسابقه ی فرهنگی هنری جبهه و جنگ قرارگاه خاتم الانبیاء(ص) را در یکی از روزنامه ها مشاهده کردم و مطالبم را در عرض یک هفته، بازخوانی، اصلاح و بازنویسی کردم و به نشانی دبیرخانه ی همایش فرستادم.»

    « تپه ی برهانی » در این مسابقه، عنوان رتبه ی اول بخش خاطره نویسی را به خود اختصاص داد و طالقانی به همراه سایر برگزیدگان، در روز چهارشنبه 16 مهرماه سال 1365، در تالار وحدت تهران، جوایز خود را از دست سردار افشار، دریافت کردند.

    در سال 1368، معاونت فرهنگی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، خاطرات طالقانی را منتشر کرد و اینچنین بود که کتاب « تپه ی برهانی » متولد گردید و در سالهای 1373 و 137۷ نیز چاپهای بعدی آن به زیور طبع آراسته شد.

    دکتر طالقانی می گوید: « متأسفانه ناشر اولیه، بدون هماهنگی و کسب اجازه، دست نوشته هایی را که بصورت چک نویس، برای مسابقه ی فرهنگی هنری جبهه و جنگ ارسال کرده بودم و برای چاپ به عنوان کتاب، نیازمند اصلاحات و ویرایش اساسی بود، تحت عنوان « تپه ی برهانی » چاپ کرد و حوزه ی هنری٬ آن را به زبان عربی نیز ترجمه کرده و بنام « تلّ البرهانی » منتشر نمودند. از همین رو، در سال 1379، از چاپ مجدد آن جلوگیری کردم و بیش از یازده سال است که منتشر نشده است، لیکن اکنون آن را بازخوانی و ویرایش کرده و با اصلاحات فراوان و اضافات چشمگیر، در هفته ی دفاع مقدس، منتشر خواهم کرد. این کتاب، تحت عنوان « حماسه ی تپه ی برهانی » از چاپ اول  منتشر خواهد شد. »

 « تپه ی برهانی »؛ پیشتاز جشنواره های ادبی دفاع مقدس

    پس از کسب رتبه ی اول بخش خاطره نویسی اولین مسابقه ی فرهنگی هنری جبهه و جنگ در سال 1365، کتاب  « تپه ی برهانی » در سوم خرداد ماه سال 1373 نیز در نخستین دوره ی انتخاب بهترین کتاب دفاع مقدس، رتبه ی اول خاطره را به خود اختصاص داد و توسط رئیس جمهور وقت؛ آقای هاشمی رفسنجانی، مورد تقدیر و تجلیل قرار گرفت.

    در سال 1379، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، جشنواره ای را تحت عنوان « ادب پایداری » برگزار کرد و طی آن، کلیه ی آثار ادبی را که در طول بیست سال؛ از آغاز دفاع مقدس در سال 1359 تا سال 1379 منتشر شده بود، با حضور نخبگان ادبی کشور، توسط هیأت داوران جشنواره، مورد ارزیابی قرار داد.

    شگفت آنکه کتاب « تپه ی برهانی » در این ارزیابی نیز گوی سبقت را از صدها کتابی که در طول بیست سال نگارش شده بود، ربود و به عنوان برترین کتاب خاطره، در سطح الف جشنواره ی ادب پایداری معرفی شد و طالقانی؛ به عنوان خالق این اثر جاودانه، در تالار وحدت تهران، جایزه ی برترین نویسنده ی خاطره، در بیست سال ادبیات داستانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را دریافت کرد.

 « تپه ی برهانی »؛ از نگاه صاحبنظران و منتقدان ادبی

    احمد دهقان که یکی از داستان نویسان امروز کشور است و در زمینه ی دفاع مقدس نیز رمان های زیادی؛ از جمله « مأموریت تمام «، « لحظه های اضطراب »، « روزهای آخر »، « ستاره های شلمچه » ، « سفر به گرای 270 درجه » ،  « گردان چهار نفره » ،  « هجوم » ، « دشت بان »، « پرنده و تانک »،        « پرسه در خاک غریبه » و چندین اثر ارزشمند دیگر نگاشته است، در دست نوشته ای که تحت عنوان    « آخرین کتابی که خوانده ام »، در پایگاه رسمی انتشارات سوره ی مهر منتشر کرده است، درباره ی کتاب « تپه ی برهانی » می گوید:

    « دو سه هفته ی قبل «تپه برهاني» را خواندم. قصه ی خاطره‌وار رمان‌گونه ی رزمنده‌اي كه صداقت خويش را در مواجهه ی با پديده ی جنگ روايت مي‌كند. خاطره از همه ی مؤلفه‌هاي جنگ استفاده كرده است. تنها پسر خانه، مادري كه در اعزام پسر به جبهه دچار ترديد جدي است، پدري موافق، اما تسليم در برابر تصميم همه، پسر دنبال بهانه‌اي براي رفتن و پيروز قصه؛ پسر، و پسر حالا رزمنده است، در شرايطي اتفاقي، محبوس در سنگري رو در روي مستقيم با دشمن، قطع ارتباط با جبهه خودي، تجربه‌اي تازه در سن و سالي كم، قطع اميد از زندگي، تلاش براي زنده ماندن، سقاي سنگري پر از مجروح، هر ساعت فقط چند قطره آب، براي بدني كه زخمي است و ترديد در فرار از سنگري كه توسط دشمن در حال فتح شدن است و زنده ماندن، هفده روز با آب و برگ درخت سر كردن، سرما را در شب تجربه كردن و روز را با خويش و دشمن دلمشغول بودن، در دلهره‌اي دائمي براي پذيرش مرگ، زندگي كردن. در لحظه‌اي كه روده‌ها در هم پيچيده مي‌شوند، زخم دستي كه لانه كرمها مي‌گردد، شلوار پاره‌اي كه به درد باند پانسمان مي‌خورد، جسمي كه ناي رفتن ندارد، ناگهان دستي از آسمان براي كمك مي‌آيد، سوار بر شانه و پشت رزمنده‌اي كه خود، خسته است، اما شوق زندگي بخشيدن به ديگري، لب و زبان او را بسته است. دست به دست شدن رزمنده‌اي كه همه مي‌دانند كه او شهيد شده است، تماشاي خوردن و آشاميدن در بيمارستان؛ اينجا ديگر چرا از او دريغ مي‌كنند اين مائده‌هاي زميني را، لبخند مهربانانه ی دكتر، دكتري كه در اطاق عمل نماز مي‌خواند، نمازي براي دل خويش. تماشاگه اين راز و آن نياز، رزمنده ی ما است.

    كتاب خاطره ی «تپه برهاني»، نيازمند خواندن و بازخواني است. دلم مي‌خواهد طالقاني را ببينم و بر آن زخم دست بوسه زنم. دريغ كه چهارصد كيلومتر آن‌طرف‌تر است. اما من، منتظر نمي‌مانم. از راه دور، مچ دست او را مي‌بويم و مي‌بوسم. تا ديدار او، اين دو سه كلمه پاداش و پاسخي به عزم او. »

      سهیلا عبدالحسینی نیز که از منتقدان متون ادبی است، در مقاله ای تحت عنوان « با خاطرات زندگی » که در سایت سوره ی مهر منتشر شده است، « تپه ی برهانی » را بهترین اثر خلق شده ی دفاع مقدس که زبان مشترک خاطره و زندگینامه دارد، توصیف کرده و پس از آن، خاطره ی « در کمین گل سرخ » نوشته ی محسن مؤمنی را نام می برد. وی در بخشی از این مقاله، می نویسد: «

    « تپه ی برهاني » ، از اولين سري آثار منتشر شده ی پس از پايان جنگ تحميلي است که در آن خاطرات ناب و عظمت روحي رزمندگان به زيبايي ترسيم شده است. در اين اثر، پنج برهه از زندگی راوي اثر (نويسنده) نقل مي‌شود، که با داشتن حال و هواي خاطره، به زندگينامه بسيار نزديک است. »

      دکتر حسن علی پورمند نیز که از منتقدان متون ادبی است، در مقاله ای مستقل تحت عنوان « خاطره ای که جذابیت های یک رمان را دارد! »، به نقد و بررسی و در عین حال تجلیل از مرتبت ادبی« تپه ی برهانی » پرداخته و در بخشی از مقاله ی خود می نویسد:

    « ادبیات دفاع به لحاظ اینكه باید به جوانب گوناگون ارزشها توجه و بسیاری از حدود و مسائل را رعایت كند، ادبیاتی سخت و مشكل خواهد بود. موفقیت در ارائه ی این نوع ادبیات، كاری است كه «تپه ی برهانی» از عهده آن به خوبی بر آمده است. »

    دکتر پورمند، در جای دیگری می گوید:

    « باید اذعان كرد كه « تپه ی برهانی »  قابلیتهای ویژه و منحصر به فردی دارد. تأثیراتی كه منجر به تكان دادن قلب خواننده می شود، حكایت از تواناییهای یك نویسنده دارد.  نویسنده ای كه در همین حد توانسته است خیلی خوب به معرفی خود بپردازد. »

    پورمند در این مقاله، « تپه ی برهانی » را یک « اثر » معرفی کرده است. هر نوشته ای را نمی توان   « اثر » اطلاق کرد. « اثر » نوشته ای است که مرزهای مجازی را در نوردیده و یک جریان ادبی نو را پایه گذاری کند. از همین روست که دکتر پورمند، نتیجه گیری و فرجام سخنش را در این مقاله، با جملات زیر بیان کرده است:

    « تپه ی برهانی»؛ به عنوان اولین نمونه های مستند از جبهه های جنگ تحمیلی،  فرصت مناسب و مباركی را برای تولید و تولد انواع مختلف شیوه های ادبیات ایجاد كرد. ضروری است با توجه به اینكه این خاطره، دارای كشش و جذابیتهای ویژه ی داستانی است، با نگاهی دوباره به آن، چاپ و در اختیار دوستداران ادب پایداری قرار گیرد.»

    او در بخش دیگری از مقاله اش می نویسد:

    « این كه دائماً به واژه ی «اثر» اشاره می شود، به خاطر این است كه « تپه ی برهانی »، نه خاطره است، نه گزارش روزشمار، نه قصه با ویژگیهای آن و نه حدیث نفس. اما باید گفت كه همه ی این ویژگیها را دارد. برای راقم این سطور، نویسنده تا مدتها در كنج ذهن او جا خوش كرده است و این امر نشان می دهد كه اثر، حاوی و حامل حرفی بوده است و توانسته موفق عمل كند و برای خود جایی باز كند.

    شاید بشود گفت كه این اثر با این روش، یك شیوه نیز ارائه داده است. آنجا كه حرفی و حادثه ای اساسی وجود نداشته، نویسنده شرایط روزگار و نه روزشمار را بازگو كرده است و آن گاه كه حساسیت یك روز خاص و وقایع آن بیشتر می شود، به ناچار قصه به صورت روزهای تاریخدار پیش می رود. »

    دکتر پورمند، آنگاه به تحلیل محتوای « تپه ی برهانی » از حیث ارزشهای ادبی پرداخته است. او یکی از زیباترین این ارزشها را « وجود تردیدهای قرآنی و پیامبرانه » در اثر تحلیل می کند و می نویسد:

    « اثر از همان ابتدا با تردید آغاز می شود. تردید رفتن به جبهه؛ تردیدی كه بیشتر مبنای احساسی و عاطفی دارد. ممانعت مادر از رفتن فرزند به جبهه؛ مادری كه اهل نماز و دوستدار ائمه است و بچه را به دست خود و با این ادبیات پرورانده است و پدری كه لابد در سایه تصمیم محكم همسر، نمی تواند موضع خاصی بگیرد. این تردید، دوست داشتنی است. جالب است كه نویسنده، شخص و شخصیتی چون مادر نساخته، بلکه آن را شكل داده و معرفی نموده است. البته كه این شخص (مادر) توانسته است در كلام نویسنده، به شخصیتی داستانی تبدیل شود. این تردید به عبارتی؛ تردیدی قرآنی و پیامبرانه است، از نوعی كه ابراهیم ـ علیه السلام ـ نیز در جستجوی لیطمئن قلبی، به آن دچار بود. و این تردید در دو جا به طور جدی و اساسی رخ می نماید. یك بار در استناد به فتوای امام خمینی (ره) كه اذن پدر و مادر را در امر رفتن به جبهه واجب نمی شمارد و بار دوم در استخاره ای كه تردید را تشدید می كند؛ پاسخ استخاره این است: «نفس تصمیم شما رضای خداست، اما سعی كنید پدر و مادر خود را راضی كنید.»

    این تردید، نوعی تعلیق جذاب را ایجاد كرده است، به خصوص كه روای در صدد است تا بر این تردید پیروز شود.

     این تردید در مواقعی منجر به تصمیمی می شود و در ادامه، بسته به درست و یا غلط بودن این تصمیم، نویسنده باز هم دچار تردید می شود و چقدر این موارد، شیرین و دوست داشتنی و جذاب است: رفتن به جبهه به عنوان معلم قرآن، خروج از سنگر و رها كردن آن، در شرایطی كه نباید خارج شود، تصمیم بر حفظ جان و رها كردن خود در سرنوشتی نامعلوم ...

    نمونه هایی از این تردیدها را عیناً می آوریم:

    « ...گفتم: «توكل بر خدا، اصلاً چه بسا آنچه قبلاً به شما گفتم، عملی نبود. بعد كه شما رفتید خودم هم تردید كردم،  ان شاء الله كه به خوبی و خوشی امروز هم می گذرد و شب فرا می رسد و هیچ اتفاقی هم نمی افتد.»

    « ... حمید، تو فهمیدی چكار كردی؟ خاك بر سرت! تو مثلاً سقای یاران لب تشنه حسین (ع) بودی، دو روز و یك شب، ساعت به ساعت، بر بالینشان رفتی و آب در دهانشان ریختی؛ آن وقت حالا، بی خیال، همه چیز را فراموش كردی و دهان بر آب سرد نهادی و تا می توانستی خوردی؟ خاك بر سرت! تو مثلاً خاطره عطش حسین (ع) و خاندانش را به یاد این تشنگان معصوم می آوردی و آنان را به صبر و تحمل حسینی (ع) دعوت می كردی. چطور به خود جرأت دادی كه بدون یادی از همراهانت، آب سردی بیاشامی؟ ... احساس كردم كه از امتحان بزرگ الهی، سرافكنده بیرون آمده ام.»

    پورمند، تجلی توکل در « تپه ی برهانی » را از دیگر ویژگیهای ادبی آن برشمرده و می گوید:

    « نگاه نویسنده در كل اثر، بر توكل به خدا استوار است. رضایت مادر، رسیدن امداد، امیدواری به پیروزی، دور ماندن از نگاه دشمن با قرائت آیه ی «و جعلنا من بین ایدیهم سدا و ...»؛ آیه ای كه زمزمه ی تنهاییهای همه ی رزمندگان در لحظات خطر بود. توكل به خدا برای نصرت او و بازگشت به خانه و كاشانه و جالب است كه مادر نیز با همین توكل، سوره ی واقعه را ختم كرده است و البته ما این را در پایان اثر متوجه می شویم:

    « ... چیزی به غروب آفتاب نمانده بود و هوا كم كم رو به تاریكی می رفت. در طول راه، به گذشته فكر می كردم؛ گذشته ای كه مثل یك رؤیا سپری شده بود. به حسین گفتم: حسین، دیشب همین موقع چه كار می کردیم؟! گفت: برگ مو می خوردیم و شما از ما خواستید كه دعا كنیم ... گفتم: هیچ دیشب فكرش را می كردیم كه آخرین شب ما در جنگل (بیشه) باشد؟ ببین لطف و عنایت خدا تا كجاست.»

    دکتر پورمند، شاخصه ی ادبی تعلیق را نیز از موارد جذاب و جالب در « تپه ی برهانی » دانسته است. وی سرانجام وجود عنصر « لحظه ها » را در « تپه ی برهانی » واکاوی کرده و می افزاید:

    « در اثر، لحظه های نابی وجود دارد كه هم داستانی اند و هم تصویری. به چند مورد از آنها اشاره  می شود:

    « به این ترتیب، من مسئول تقسیم آب شدم. طبق دستور، می بایست ساعتی یك در قمقمه ی آب به هر مجروح      می دادم. هر در قمقمه، حداكثر پانزده قطره آب گنجایش داشت و این مقدار، چگونه می توانست  عطش عزیزان مجروح را بر طرف كند؟ وقتی برادران برهانی و سهمی از سنگر خارج شدند، نگاهی به اطرافم كردم. همه ی برادران مجروح، در حالی كه سر خود را از بالین بلند كرده بودند، خیره خیره به قمقمه ای كه در دست من بود، نگاه           می كردند.»

    «لحظات هراس انگیزی بود. من و حسین یكدیگر را محكم می فشردیم و در عین حال سعی می كردیم كه هیچ گونه حركتی نداشته باشیم. نفسم تنگی می كرد. با دهان نفس می كشیدم و سعی داشتم صدای نفسم حبس شود. لحظاتی بعد متوجه شدم كه سایر عراقیها نیز از بیشه خارج شده اند و با چراغ قوه های روشن، به این سو می آیند. یكی از آنها با صدای بلند، چیزی گفت و سرباز عراقی ای كه روی تخته سنگ ایستاده بود، به او پاسخ گفت و با حركت چراغ قوه، موقعیت خود را نشان داد. عراقیها آمدند و در نزدیكی تخته سنگ متوقف شدند.»

    « مادرم فكر همه چیز را كرده بود. او شانه و حوله و حتی وسایل استحمام من را همراه آورده بود و با گرفتن یك لگن آب جوش از پرستارها، همانجا روی تخت مرا شستشو داد و سپس لباسهای تمیزی را كه از اصفهان آورده بود، به من پوشاند. »

* * *

 « تپه ی برهانی »؛ سند تاریخی منحصر به فرد   

    از نکات حائز اهمیت درباره ی « تپه ی برهانی » این است که این اثر در عین حال، یک « سند تاریخی منحصر به فرد » است؛ سندی که اگر نبود، قطعه ای از تاریخ دفاع مقدس، مغفول و مجهول می ماند، زیرا هیچ نوشته ی دیگری درباره ی این بریده از عملیات والفجر دو وجود ندارد. اگر دکتر طالقانی نمی ماند و یا خاطراتش را نمی نگاشت، در قاب تاریخ دفاع مقدس، همین قدر ترسیم می شد که در مردادماه سال 1362، گروهان میثم از گردان امام حسین(ع)، از لشکر 14، تپه ی سوم از تنگه ی دربندیخان عراق را فتح کرده و در محاصره ی نیروهای عراقی گرفتار شده است و پس از دو روز مقاومت، سرانجام با شهادت نفرات گروهان، تپه مجدداً به تصرف نیروهای عراقی در آمده است. اما   « تپه ی برهانی » این حادثه ی عاشورا گونه را با جزئیاتش، در سینه ی تاریخ، ثبت، ضبط و جاودانه کرد و صفحه ی زرینی بر صحیفه ی ایستادگی و مبارزات ملت ایران افزود.

    شایستگی و درخشندگی ادبی « تپه ی برهانی » موجب گردید که قسمتهایی از آن، به عنوان یک متن برجسته ی ادبی معاصر، در کتاب ادبیات فارسی سال سوم رشته های تجربی و ریاضی، در قالب درس نهم، فراروی دانش آموزان مقطع دبیرستان قرار گیرد. از همین رو دکتر طالقانی که اکنون استاد دانشگاه است، می گوید:

    « نوعاً دانشجویان من، از قبل مرا می شناسند و همیشه، در اولین جلسه ی کلاسها، وقتی به رسم معمول خود را معرفی می کنم، عکس العمل نشان داده و می گویند که ما از کلاس سوم دبیرستان، پای درس شما بوده ایم ... »

ویژگیهای چاپ جدید کتاب تپه ی برهانی

     از طالقانی پرسیدیم که آیا در چاپ جدید٬ تغییراتی داده است؟

     پاسخ داد: « آری٬ چاپ جدید٬ شامل تغییرات عمده ای است که آن را کلاْ از چاپهای قبلی متمایز می کند. همانطور که گفتم٬ متن تپه ی برهانی در چاپهای قبلی٬ دست نوشته ها و در واقع چکنویس خاطرات من بود و ناشر اولیه٬ آن را بدون اجازه ی من و بدون هرگونه اصلاحی به چاپ رساند. در عین حال ادبیات تپه ی برهانی اولیه٬ مربوط به ۲۵ سال پیش است و من اکنون ادبیات کتاب را به روز کرده ام. حجم کتاب٬ ۲۴۰ صفحه بود درحالی که اکنون در بیش از ۳۴۰ صفحه منتشر می شود و این نشان می دهد که من لحظات ناب و تکان دهنده ای را به کتاب افزوده ام. البته٬ حدود ۲۰ صفحه از کتاب جدید٬ به عکسهای شهدا و تصاویر دیپلم افتخار و تندیس های زرینی اختصاص یافته که تپه ی برهانی از جشنواره های مختلف دریافت کرده است.

     معتقدم که کتاب حماسه ی تپه ی برهانی٬ اکنون تاثیر گذار تر از چاپهای قبلی است٬ ضمن  آنکه آن را واقعاْ به خاطره تبدیل کرده ام. بخش های اول تپه ی برهانی قبلی٬ بیشتر به شرح حال و زندگینامه و بیوگرافی شباهت داشت٬ اما در چاپ جدید٬ مطالب مزبور را حذف کرده ام و کتاب٬ با مطالب مربوط به جبهه آغاز می شود. بخشهای پایانی تپه ی برهانی قبلی نیز سیاق گزارش روز شمار پیدا کرده بود که آن را نیز در چاپ جدید اصلاح کرده ام و خلاصه کوشش کردم که حماسه ی تپه ی برهانی٬ واقعاْ یک کتاب خاطره باشد.

     مهمترین اتفاقی که در کتاب جدید افتاده٬ بازسازی لحظات ناب٬ از جهت حماسی و احساسی و عاطفی است٬ به طوری که روح و قلب مخاطب را تسخیر خواهد کرد و ذهن او همواره درگیر حماسه خواهد بود. این تغییرات عمده٬ باعث شد که نام کتاب را عوض کرده و به « حماسه ی تپه ی برهانی» تغییر دهم و آن را از چاپ اول منتشر نمایم. »  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 14:51  توسط  سید حمیدرضا طالقانی  |