مطابق معمول وارد کلاس شده و سلام کردم؛ اما دو نفر از دانشجویانم، بی صبرانه کنار میز من ایستاده بودند و چشمان و نگاهشان داد می زد که سئوالی جدی دارند. آنان روی گوشی موبایلشان سایتی را نشانم دادند که با استناد به آیه 24 سوره نساء، مدعی بود که مسلمانان در جنگها باید زنان شوهردار سپاه مغلوب را به کنیزی بگیرند.

    « و نکاح زنان محصنه ( شوهر دار ) بر شما حرام شده؛ مگر آن زنان شوهر داري که به تصرف شما (غنايم جنگي) درآمده و مالک شده ايد. از کتاب الله پيروي کنيد . غیر از اين زنان  (متصرفي و غير متصرفي)، براي شما حلال است هر زني ديگر را با مال به طريق زناشويي بگيريد و نه به طريق زنا . پس چنانکه شما از آن ها تمتع جستيد و بهره مند شديد ، آن حق معين که مزد آن ها است را به آن ها بپردازيد . باکي نيست بر شما که پس از تعيين فريضه ( پول و يا مهر تعيين شده و... ) به چيزي با هم تراضي کنيد (رضا بدهيد) . هر آينه الله دانا و حکيم است »

   سایت مزبور سپس در توضیح آیه گفته بود که: «در اين آيه مثلا الهي مي بينيم که به وقاحت هرچه بيش تر ، به دستور و اجازه اي که از سوي الله عربستان صادر و ابلاغ گشته است ، تنها ايمان آورندگان به اسلام يعني مسلمانان مي توانند به مادران و خواهران ما ، که به زور و يا در جنگ گرفته و در بند و زندان کرده اند و يا اسير نموده و هيچ گونه اختيار از خود ندارند و از آن ها آزادي عمل و اراده سلب گشته است ، الله مدينه به مسلمانان حق داده و آنان هم اين حق را به خود مي دهند که همچون درندگاني که خوي درندگي دارند و از جوانمردي بويي نبرده اند،‌ مادران و خواهران و کودکان ما را طعمه وار تصاحب نمايند تا بتوانند هرچه ميل آن ها است، بر سر آن ها بياورند، بي آن که خود و خانواده خود را به جاي آن ها بگذارند و حقي براي آدميت آن ها قائل باشند».

   از دانشجویانم خواستم تا بنشینند و سپس گفتم که اینجا دانشگاه است و نباید با هر سئوال و شبهه ای احساسی برخورد کرد؛ بلکه باید آن را دقیقاً بررسی علمی کنیم و سپس افزودم: حکم این آیه، مربوط به کافران حربي است؛ یعنی کافرانی که آغازگر جنگند و به قلمرو مسلمانان لشکرکشی کرده و با قبيله و عشيره اي اعم از زن و مرد، به جنگ با اسلام قيام کرده اند. اسلام دستور می دهد که مسلمانان بايد از کيان خود دفاع کنند و با آنان بجنگند و تا زماني که شکست آنان قطعي نشده، جنگ را ادامه دهند و اگر قبل از شکست قطعي، دشمن پيشنهاد مصالحه داد، پیامبر یا امام بر اساس توافق با آنان رفتار مي کند اما اگر به جنگ ادامه دادند، با آنان مي جنگد تا شکست آنان قطعي شود و آن گاه دشمن را به اسارت مي گيرند . امام مسلمانان با رعايت مصلحت جامعه اسلامي در مورد اسيران اعم از مرد و زن تصميم گرفته ،آنان را به منت يا در قبال گرفتن فديه آزاد کرده يا به بردگي مي گيرد؛ بنا بر اين کافراني که براي نابودي کشور اسلامي اقدام کرده بودند، بعد از شکست قطعي به صلاحديد امام به ملکيت مجاهدان در مي آيند .

   بنا به اجماع همه مفسران شیعه و سنی، اين حکم فقط و فقط مربوط به جنگ با کافراني است که عليه اسلام و جامعه اسلامي شمشير کشيده، براي به نابودي کشاندن اسلام هجوم آورده باشند؛ لیکن به هیچ وجه شامل سایر اقسام جنگها نمی شود.

   اجازه به بردگي گرفتن فقط در مورد مردان و زناني است که به کشور اسلامي هجوم آورده، در صدد نابودي اسلام و مسلمانان هستند. اين اجازه هم فقط مربوط به کساني است که در ميدان نبرد حضور دارند. بنابراین شامل زنان و مردانی که در جنگ حضور ندارند، نمی شود. مضافاً اجازه امام مسلمین، شرط شده است و بدون اذن و اجازه او نمی توان اسیران جنگی را به بردگی گرفت.

    نکته بسیار مهم این است که برده گرفتن متجاوزان جنگی را اسلام باب نکرد؛ بلکه عرف و قانون عمومي آن زمان، در سراسر جهان بود و سپاه غالب، مردان و زنان سپاه مغلوب را به بردگی می گرفت. این موضوع، در متون کهن تاریخی رومیان، یونانیان، ایرانیان، مصریان، اعراب و غیره به وفور یافت می شود.

   روش اسلام در همه زمینه های عرفی، این بوده است که به مخالفت فوري و دفعي با آن نپرداخته، بلکه مبارزه تدريجي را در پیش گرفته تا بتواند به مرور زمان، ریشه های آن را بخشکاند؛ زیرا عرف و عادات اجتماعی را بصورت دفعی و ناگهانی نمی توان تغییر داد و باید اصل مرور زمان را رعایت کرد. همین رویه را اسلام در مورد حرمت شراب بکار برده است.

   عرب جاهلی، به سه چیز معتاد بود: شعر و شراب و جنگ و اگر اسلام، به ناگاه شراب را ممنوع می کرد، با عکس العمل انکاری مواجه می شد؛ لذا ابتدا این آیه نازل شد: «و مِن ثَمَراتِ النَّخیلِ والاَعنـبِ تَتَّخِذونَ مِنهُ سَکرًا و رِزقـًا حَسَنـًا» یعنی از فراورده های خرما و انگور، مشروبات الکلی و رزق نیکو است. این آیه حرمت شراب را نمی رساند؛ اما چون رزق حسن را از شراب جدا کرده، مخاطب به فراست درمی یابد که شراب، رزق حسن نیست؛ اما این آیه باعث نشد که اعراب مسلمان، مصرف مشروبات را ترک کنند.

   پس از مدتها، آیه دوم نازل شد: «یسئـلونَک عَنِ الخَمرِ والمَیسِرِ قُل فیهِما اِثمٌ کبیرٌ ومَنـفِعُ لِلنّاسِ واِثمُهُما اَکبَرُ مِن نَفعِهِما»؛ یعنی از تو درباره شراب و قمار می پرسند، بگو در این دو، هم گناه بزرگی است و هم منافعی برای مردم و گناه این دو بزرگتر از نفع آن است. این آیه، صریحتر از آیه اول است؛ زیرا شراب را گناه تلقی کرده؛ اما در عین حال برای آن نفع نیز برشمرده است و نفع آن، همان تجارت اعراب بود که عده زیادی از آنان، به شغل تولید و فروش شراب مشغول بودند و بازار گرمی داشت؛ این آیه هم متضمن حکم حرمت نیست و از مصرف مشروب، منع نکرده است؛ لذا بعد از نزول آن، باز هم تعدادی از اعراب مسلمان، به مصرف مشروبات الکلی ادامه دادند.

   در مرحله سوم، این آیه نازل شد: «یـاَیهَا الَّذینَ ءامَنوا لا تَقرَبوا الصَّلوةَ واَنتُم سُکـری حَتّی تَعلَموا ما تَقولونَ» ای مؤمنان وقتی مست هستید، به نماز نزدیک نشوید؛ تا بفهمید چه می گویید. معلوم می شود که مؤمنان بعضاً در حالت مستی به نماز می آمده اند و گاهی در حال نماز، چون مست بودند، از حالت طبیعی خارج می شدند. این آیه در واقع فهماند که نماز، نقطه مقابل مشروبات الکلی است. نماز امری مقدس و مشروب الکلی، امری پلید و نا مقدس است؛ اما در عین حال مفهوم آیه این است که در غیر اوقات نماز، مستی ممنوع نیست.

    مدتها بعد، سرانجام این آیه نازل شد: «یـاَیهَا الَّذینَ ءامَنوا اِنَّمَا الخَمرُ والمَیسِرُ والاَنصابُ والاَزلـمُ رِجسٌ مِن عَمَلِ الشَّیطـنِ فَاجتَنِبوهُ لَعَلَّکم تُفلِحون» ای مؤمنان! مشروبات الکلی و سه نوع قمار رایج؛ شامل میسر و انصاب و ازلام، پلیدتر از عمل شیطان است؛ پس باید از آن اجتناب کنید؛ شاید رستگار شوید. این آیه شامل حکم نهایی اسلام درباره حرمت مشروبات الکلی است؛ اما این حکم زمانی وضع شد که در سه مرحله، زمینه سازی مناسبی برای مبارزه با این عادت زشت اعراب، فراهم شده بود. لذا اسلام واجد سعه صدر و تولرانس شگفت انگیزی در برخورد با عادات غلط فردی و اجتماعی است و به یکباره موضع تهاجمی درباره این عادات اتخاذ نمی کند؛ بلکه با اعمال سیاست معقول گام به گام، ریشه ها را تضعیف کرده و سرانجام، عادات حسنه و ممدوح را جایگزین عادات سیئه و مذموم می کند.

   یکی از این عادات و روشها، برده گرفتن اسیران جنگی بود که اختصاص به اعراب نیز نداشت؛ بلکه در همه اقوام و ملیتهای آن زمان، رایج بود. اسلام با این رسم و عادت جهانی که در حجاز نیز متداول بود، دفعتاً برخورد نکرد؛ بلکه آرام آرام آن را محدود ساخت تا جایی که در همان قرون اولیه، این عادت، براندازی شد و تمدن اسلامی، سرآمد تمدنهای تاریخی در پایان دادن به رسم مذموم برده داری است.

   بر اساس مسلمات تاریخی، اسلام با جنگ آغاز نشد . پیامبر اعظم(ص) تا سالها در برابر استفاده از شیوه جنگ، مقاومت کرد. فرمان دفاع زمانی از طرف خداوند نازل شد که دشمن در راه مدینه بود و هیچ گزینه ای غیر از دفاع، وجود نداشت. شیوه اعراب جاهلی؛ همچون عرف جهانی این بود که قوم مغلوب را به بردگی می گرفتند؛ مردانشان، برده کار می شدند و زنانشان، کنیز در خانه و اموالشان به عنوان غنیمت، در اختیار فاتحان قرار می‌گرفت. اسلام اگر بدواً با این عرف مخالفت می‌کرد، مسلماً نوعی عقب نشینی ذلیلانه و امتیاز دادن به دشمن محسوب می‌شد.

   اسلام از همان آغاز، تغییر و تصحیح این شیوه را در دستور کار خود قرار داد و گام به گام، حذف آن را نشانه گرفت.

   گام اول)    

   اسلام برای این کار اعلام کرد که در هر جنگي نمي توان اسير را به بردگي يا كنيزي گرفت. بلكه فقط در جنگ با كفّار اين كار جايز است. لذا اگر طرف جنگ، يك گروه موحّد طغيانگر بود، نمي توان اسراي آنها را برده نمود؛ بلكه يا به صلاح ديد حاكم عادل اسلامي بخشيده مي شوند؛ يا مجازات مي گردند. بدین ترتیب اسلام برای اولین بار، عرف شکنی کرد و به بردگی گرفتن قوم مغلوب را محدود ساخت.

   گام دوم)

   گام دیگر اسلام این بود که اعلام کرد که جنگ ابتدايي با كفّار نيز براي مسلمين جايز نيست؛ مگر با دستور مستقيم خداوند. در غير اين صورت، مسلمين فقط حقّ جهاد دفاعي را دارند. همه این گامها؛ در واقع به بشریت آموزش می‌داد که اصولاً آغازگری جنگ، پدیده‌ای مذموم و زشت است؛ مگر آنکه ضرورتی الهی و آسمانی آن را ایجاب کند و ثانیاً جنگ باید قاعده‌مند و مبتنی بر حقوق و اصولی باشد.

   گام سوم)

   نکته بسیار مهم دیگر آن است که اسلام، جنگ را به جنگ نامشروع و جهاد مشروع، تقسیم کرد و پیروی از قواعد مزبور را منحصر به جهاد مشروع دانست و جهاد مشروع؛ جهادي است كه توسّط معصوم يا نائب مشروع او رهبري شود. بنابراین اگر حاكمي نامشروع، جنگي با كفّار داشته باشد، اصل آن جنگ باطل است؛ چه رسد به نتایج و محصولاتش. براي مثال؛ حمله عمر بن خطّاب به ايران، مورد تأیید امیرالمؤمنین(ع) قرار نگرفته و روایاتی که اهل سنت از علی(ع) در این باره نقل کرده‌اند، از جهت سند مخدوش می‌باشد و شیعه آن را رد کرده است. بهترین دلیل این است که اميرمومنان(ع) كه هيچ‌گاه از جهاد طفره نرفته، در اين جنگها شركت نجست و علناً اعلام نمود كه مردم ايران را نمي توان به بردگي گرفت. روایتی نیز از اهل سنت وارد شده که حسن(ع) و حسین(ع)، در فتح گرگان حضور داشته‌اند که این روایت نیز علاوه بر اینکه سنداً مخدوش است؛ از طرف علمای شیعه، مردود شناخته شده است.

   برخی مدعی اند که علی(ع)، در مورد فتح ایران سکوت کرد و سکوت معصوم، حاکی از رضایت اوست. این هم نادرست است زیرا روایات صحیحی وجود دارد که علی(ع)، عمر را از این کار منع کرده است و یک دلیل که به همه این گمانه زنیها پایان می دهد این است که امام علی(ع)، دختر اسير شده ي پادشاه ايران را با عقد شرعي، به ازدواج امام حسين(ع) درآورد و از این طریق به همگان فهماند که اسرای ایرانی، برده و كنيز نيستند؛ حال آن که اگر جنگ با ایران مشروع بود، طبق قاعده، هم مردان اسیر شده، برده بودند و هم زنان؛ کنیز و نیازی به عقد ازدواج نبود. علی(ع) با این کار در واقع اعلام کرد که این زنان، از آن رو که اصل جنگ، نامشروع بوده است، آزادند و نمی توان آنان را به عنوان کنیز به خانه برد؛ بلکه فقط می توان با عقد شرعي، با آنان ازدواج کرد؛ در حالي كه براي تزويج كنيز، نيازي به خواندن خطبه ي عقد نيست.


   از آنچه اجمالاً گفتيم معلوم مي شود كه اسلام راه برده گيري را تا حدّ زيادي؛ ابتدا محدود و سپس مسدود ساخت و تنها يك راه براي آن باقي گذاشت كه بستن آن در آن زمان ممكن و به مصلحت نبود. چون طبيعي است كه در هر جنگي كساني از دشمن به اسارت گرفته مي شوند.

   با اين اسيران جنگي كافر چه بايد كرد؟ چند راه مي توان براي آن فرض نمود؛

   نخست اينكه كشته شوند. اسلام به شدت با این کار مخالفت کرد؛ با وجودی که در آن زمان، قتل اسرا، یکی از راههای متعارف بود و اگر امیر فاتح، تشخیص می‌داد، همه اسرا را از دم تیغ می‌گذراندند؛ اما اسلام، اعلام کرد که اسرا، حق حیات دارند و کسی نمی‌تواند متعرض جان آنان شود و اگر کسی مرتکب چنین جنایتی شود، قصاص خواهد شد.

   دوم اينكه با اسراي مسلمان كه در دست كفّار هستند، معاوضه گردند. اسلام کاملاً از اين راه استقبال کرده است. امّا اگر اسيري مسلمان در دست دشمن نداشتيم تا با اسراي كافر معاوضه نماييم، چه باید کرد؟ مسلماً نباید اسرای کافر را آزاد کرد زیرا اگر بنا بود آنها را آزاد كنيم، چرا اسيرشان نموديم؟ اگر اسلام حكم مي كرد كه اسير نگيريد يا بعد از گرفتن، آنها را آزاد نماييد، این حکم، امتیاز بزرگی برای دشمن محسوب می‌شد؛ زیرا بدون ترس از اسير شدن، وارد ميدان جنگ می‌شدند و اين يقيناً به ضرر مسلمين بود؛ آن هم دشمنی که اگر فاتح می‌شد، زن و مرد مسلمان را به بردگی می‌گرفت. گزينه ي دوم اين بود كه آنها را با گرفتن پول يا امتياز اقتصادي يا سياسي، به كفّار تحويل دهيم. اين راه را نیز اسلام پذيرفت اما به شرط آنكه حاكم اسلامي تشخيص دهد كه اين كار خطري براي مسلمين ندارد و به سود مسلمین است. امّا اگر كفّار حاضر به معامله نشدند، چه باید کرد؟

   گزينه ي سوم، در آن زمان این بود که اسرا را زنداني می‌کردند. اسلام اين راه را براي كوتاه مدّت؛ تا تعیین تکلیف پذیرفت؛ امّا در بند کردن اسرا برای همیشه را نادرست و غیر انسانی اعلام کرد. چون با اين كار ، از يك طرف عدّه اي انسان، در محيطي محبوس شده و امكانات رشد مادّي و معنوي را از دست مي دهند؛ مضافاً اداره کردن و سیر نگهداشتن اسرا، خسارتهای مالی سنگینی به مسلمین وارد می کند.

 گزينه ي چهارم آن بود که اگر امکان معاوضه یا گرفتن امتیاز اقتصادی یا سیاسی نبود، اسيران جنگي، غنیمت محسوب شده و بين جهاد كنندگان مسلمان تقسيم شوند. این روش در آن زمان، یک عرف جهانی بود و در همه جنگها از آن استفاده می‌شد؛ با این تفاوت که اسرا همواره برده تلقی شده و از ساده ترین حقوق اجتماعی محروم بودند و تا آخر عمر باید ننگ بردگی و استثمار شدن را تحمل می کردند؛ اما اسلام برای آنان حقوقی فردی و اجتماعی وضع کرد که عملاً باعث آزاد شدن آنها در کوتاه مدت می‌شد و باعث می‌گردید که هم از جهت فرهنگی و هم اجتماعی، در جامعه مسلمین هضم و به عنوان یک شهروند مستقل شناخته شوند.

   اگر اسرای جنگی، به ناگاه در جامعه رهاسازی می‌شدند، انواع تهدیدات را بوجود می‌آوردند؛ اما اسلام، راهكارهاي متعدّدي را برای آزاد سازي تدريجي اين بردگان فراهم ساخت؛ به گونه اي كه آزادي آنها، صدمه اي به ساختار اجتماعي، سیاسی، اقتصادي و فرهنگي جامعه ي اسلامي نزند.

   اسلام به جای آن که اسرا را در اردوگاهها، محدود، محصور و زندانی کند، مسئولیت آنان را به آحاد مسلمین سپرد و هر جنگجوی فاتحی، یک یا چند اسیر را در اختیار گرفت؛ به گونه‌ای که باید از هرجهت، پاسخگوی امور مربوط به اسیرانی باشد که در اختیار گرفته است.

   حقوق بردگان در اسلام

گام بعدی اسلام آن بود که برای اولین بار، حقوق مشروح و موسعی براي آنان وضع نمود؛ تا مورد ظلم واقع نشوند و امكان ترقّي اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي داشته باشند و مضافاً اگر توانستند موفقیتهایی را بدست آورند، خود به خود آزاد شوند. از این رو در تمدن اسلامی شاهد هستیم که برده‌ها در مدّت زمان كوتاهي، به اوج ترقی و شکوفایی رسیدند.

   اقدام ممتاز بعدی اسلام آن بود که با یک برنامه ریزی دقیق، آزادي تدريجي برده ها را دنبال کرد. نخست اينكه آزاد نمودن برده ها را امري داراي ثواب اخروي عظیم اعلام نمود. آیات فراوانی در قرآن کریم، بر این مهم دلالت دارد و عنوان «فک رقبه» با تعابیر مختلف در قرآن، به عنوان یک ارزش انسانی، ایمانی و اخروی، تکرار شده است.  

   دوم اينكه اسلام، آزادي برده را يكي از كفّاره هاي شرعي قرار داد و مسلمین برای آمرزیده شدن در بسیاری از گناهان، مکلف به آزاد کردن برده ها و اگر خود برده نداشتند، خریدن برده ها و آزاد کردن آنان شدند.

   سوم اينكه به برده ها اجازه داد تا با صاحب خويش وارد معامله شده و خود را در ازای کاری که انجام می دهند، بخرند. با این کار برده ها؛ هم به نیروی کار تبدیل شدند؛ هم از جهت فراگیری انواع فنون و قابلیتها، تعالی یافتند و هم نقش مؤثری در اعتلای جامعه مسلمین؛ از جهات گوناگون هنری، اقتصادی، فناوری و غیره ایفا کردند.

   چهارم اينكه برخلاف عرف و رسم متداول آن روز، که برده ي زن (كنيز)، برای همیشه، در حکم یک برده جنسی و یک خدمه و کلفت تمام عیار بود، اسلام، کنیز را به عنوان همسر شرعی صاحبش قرار داد و از اين طريق بين او و صاحبش رابطه‌اي عاطفي و خانوادگی برقرار کرد.

   پنجم اينكه اسلام قانوني وضع نمود كه طبق آن اگر كنيزي از صاحبش، بچه‌دار می‌شد، «امّ ولد» محسوب می‌گردید و خود به خود آزاد می‌شد؛ زیرا فرزندش، برده نبود و مادر یک فرد آزاد، الزاماً باید آزاد باشد.

 
   با اين راهكارها بود كه نه به يكباره و با تبعات منفی فراوان؛ بلكه به صورت تدريجي، برده ها آزاد و به صورت طبیعی، در جامعه ي مسلمين هضم شدند و چیزی نگذشت که به عنوان یک طیف اجتماعی ممتاز، در اعتلای جامعه اسلامی ایفای نقش کردند. به گواهي تاريخ ، از بين همين بردگان آزاد شده ، دانشمندان و عالماني بزرگ به ظهور رسيدند و در دوره اي از تاريخ، همين بردگان آزاد شده، حكومت مماليك را در تمدن اسلامی به وجود آوردند.

   به هر حال دین اسلام، نقش ممتازی در براندازی عادات مذموم؛ از جمله برده‌داری ایفا کرده است؛ اما مبارزه اسلام با اینگونه عادات، یک مبارزه جامعه شناختی و مرحله‌ای است که خود این موضوع، اعجاز اسلام را اثبات می‌کند؛ زیرا با عادات و ملکات اجتماعی، نمی‌توان بصورت قهری و حذفی برخورد کرد؛ بلکه باید با یک برنامه تربیتی منسجم و گام به گام، خصلتهای ممدوح را جایگزین خصلتهای مذموم ساخت. اسلام، دین مقتضیات زمان است. امروز گرچه دنیای باصطلاح متمدن، همچنان درگیر معضل برده داری است.

   اخیراً «ناوی پیلاوی» کمیسر بلندپایه سازمان ملل، در آستانه روز جهانی لغو بردگی، با قرائت گزارش رسمی سازمان ملل گفت: «با وجود گذشت بیش از 200 سال از زمان لغو رسمی بردگی، هنوز این شیوه استثمار و بهره کشی از انسان ها به تاریخ نپیوسته و یک واقعیت جاری؛ بویژه در دنیای مدرن است.» از نکات تلخ و شگفت آور گزارش سازمان ملل و سازمان بین المللی کار این است که بردگی یک پدیده جهانی است که توسط کشورهای توسعه یافته، بر کشورهای فقیر تحمیل می‌شود.

   بنا بر این گزارش، در حال حاضر بیش از 27 میلیون نفر اعم از مرد، زن و کودک، در نظام بردگی بسر می برند و بردگی آنها به همه ی شیوه ها؛ اعم از اشکال سنتی یا مدرن، با توجه به تقاضای بازار رو به افزایش است.

   به گفته ی سازمان بین المللی کار، در حال حاضر حدود 12 میلیون و 300 هزار نفر در جهان گرفتار بردگی کار در جوامع صنعتی هستند. قربانیان این شیوه ی بردگی، همواره افراد بسیار ضعیف و فقیر جوامع جهان سوم هستند که تحت پوشش کارگران مهاجر، به جوامع غربی گسیل می‌شوند.

   «ناوی پیلاوی» بردگی را «یک جنایت علیه بشریت» خواند که «زندگی انسان ها و جوامع را ویران می کند و با وجود به رسمیت شناختن جهانی لغو آن، عامل رنج 27 میلیون نفر در عصر کنونی است.»

   این مقام حقوق بشر هشدار داد که بحران کنونی اقتصادی جهان می تواند بر شمار افراد برده در جهان بیفزاید.

   طبق آمار اتحادیه اروپا، امروزه تنها در آلمان 20 هزار برده جنسی وجود دارد که از کشورهای فقیر به آلمان برده شده‌اند و به اجبار مورد تجاوز جنسی قرار می گیرند.

   آن روز همه وقت کلاس من به این موضوع گذشت و نتوانستم مبحث درسی معین را طبق سرفصلها ارائه کنم؛ اما دانشجویانم راضی بودند؛ زیرا پاسخ سئوال خود را یافتند. دانشجویان ما تحت شدیدترین هجمه های فرهنگی دشمن هستند و هر روز صدها سئوال و شبهه، در فضای مجازی، پیش روی دانشجویان و جوانان ما قرار می گیرد. همیشه سئوال، کوتاه است؛ اما پاسخ به ناچار باید مشروح باشد. مهم این است که جوانان ما دریابند که اینگونه شبهات و القائات، پاسخ علمی دارد. اگر یک بار اقناع شدند، در دفعات بعد، بنا را بر بی اعتباری شبهات گذاشته و با متانت، به دنبال پاسخ علمی شبهه خواهند رفت.

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 15:44  توسط  سید حمیدرضا طالقانی  |